نگاهي اجمالي و تحليلي به عوامل و ريشهها
حادثهي عاشورا به عنوان مكتب الهام بخش ايدههاي انساني و جريان بخش ستيز دائمي حق با باطل، نور با ظلمت و معنويت با ماديت افراطي، حادثه ديروز نيست، بلكه امروز، فردا و هميشه تاريخ را با خود دارد. حادثه عظيم عاشورا تا آنجا جاودانگي دارد كه حق و حقيقت و عدالت و انسانيت جاودانه است. رهپويان طريق حقيقت همواره به چراغ راهنمايي چون نهضت حسيني و مشعل داران واقعه طف نيازمندند و به مفهوم عميق «ان الحسين مصباح الهدي و سفينه النجاه» سخت وابسته. همانگونه كه هزار و چهار صد سال پيش كسي جز حسين و ياران او چهرههاي پنهان شده پشت پرده نفاق را نشناخت و يا اگر هم شناخت مصالح ظاهري و دنيايي را بر مصالح ديني ترجيح داد، امروز نيز جز پيروان و شيعيان او آن هم با الهام از مكتب عاشورايي، كسي شعور و درك دشمن شناسي ندارد و اگر هم دارد انگيزه حركت ندارد.
محرم سال جاري بهانهاي است كه هر كس با توجه به مسئوليت و توانايي خود قدمي در جهت تبيين زواياي گوناگون واقعه كربلا بردارد و يكبار ديگر آن را مورد بازخواني قرار دهد، زيرا اين مسأله علاوه بر اينكه پيوند ما را با آرمانهاي بلند آن حضرت حفظ ميكند، بيداري هوشياري و مسئوليتشناسي را در ميان ما تقويت ميكند. يكي از زواياي مهم و در خور توجه در نهضت عاشورا پاسخ دادن به اين پرسش اساسي است كه چه عواملي دست به دست هم داد كه بعد از چيزي نزديك به نيم قرن از در گذشت پيامبر مكرم اسلام(ص) چنين اتفاق تلخ و ناگواري در جهان اسلام رخ داد كه فرزند دختر آن حضرت را با وضعيت بسيار فجيع و دردآور به شهادت رساندند و از ميان آن همه مسلمان و شيعه جزء تعداد اندكي به ياري او نشتافتند؟ حقيقتاً چه اتفاقي افتاده بود و بر سر جامعه اسلامي چه آمده بود؟ اهميت اين موضوع زماني روشن ميشود كه چند نكته اساسي مورد ارزيابي قرار گيرد:
1. همانگونه كه اشاره شد اين قضيه زماني اتفاق افتاد كه هنوز بسياري از مسلماناني كه شخصاً حضور پيامبر(ص) را درك كرده بودند، در جامعه زندگي مينمودند و به عنوان پيشتازان اسلام مورد احترام و تعظيم بودند و مردم از آنها آموزههاي ديني و اعتقاديشان را فرا ميگرفتند و سخنان پيامبر(ص) را از زبان آنان ميشنيدند. به همين دليل امام حسين(ع) در روز عاشورا در اولين خطبهي خود در برابر سپاه كوفه اين مسئله را به آنان گوشزد فرمود كه اگر من را نميشناسيد و نميدانيد پيامبر اكرم دربارهي من چه فرموده، در بين شما هنوز اصحاب پيغمبر مثل جابر بن عبدالله انصاري، زيد بن ارقم، انس بن مالك، ابا سعيد خدري و سعد ساعدي هستند برويد از آنها بپرسيد. (منظور امام اين نبود كه اين چهرهها در كربلا حضور دارند بلكه منظور اين بود كه اينها هنوز زنده هستند.) (۱) به راستي چه شد كه در حضور چنين افرادي اين حادثه اتفاق افتاد؟
2. امام حسين(ع) چهرهاي نبود كه در ميان مردم ناشناخته باشد، بلكه به عنوان فرزند دختر پيامبر و پسر اولين مسلمان روي زمين مورد احترام عموم مسلمانان و به عنوان امام معصوم و پيشواي وقت مورد احترام شيعيان بود. مقام، موقعيت و شخصيت امام(ع) براي همه معلوم بود و همه ميدانستند كه پيامبر(ص) بارها نسبت به او اظـهار محـبت و دوسـتي نمـوده بود و در مورد او فـرموده بـود: «حسين مني و أنا من حسين(ع)» (۲) و يا >ان الحسين مصباح الهدي و سـفينه النجاه< (۳) و يا: «ان الحسن و الحسين سيدا شباب اهل الجـنه» (۴)، در اثر همين شناخت بود كه وقت حر بن يزيد رياحي با سپاهش در برابر امام حسين(ع) قرار گرفت با نهايت ادب و احترام با حضرت برخورد نمود و در مواقع نماز با ياران خود پشت سر امام اقتدا مينمود. وقتي امام خواست مسيرش را ادامه دهد سپاه حر بين آنها و راه برگشت حائل شدند امام فرمود: مادرت به عزايت بنشيند چه ميخواهي؟ حر گفت: به خدا قسم اگر در ميان عرب كس ديگري در چنين وضعي كه تو به سر ميبري اين جمله را به من ميگفت از اين كه بگويم مادرت به عزايت بنشيند صرف نظر نميكردم، ولي به خدا قسم راهي براي ذكر نام مادرت جز به بهترين وجه ممكن نمييابم. (۵) چه عواملي موجب شد كه نسبت به اين شخصيت با عظمت كه همه قبول داشتند و به كمالات او يقين، اين همه بي حرمتي راوا نمودند؟
3. اگر كساني كه تحت فرماندهي عمر بن سعد در نبرد عليه امام حسين(ع) مشاركت داشتند از شام بود، جاي اين توجيه وجود داشت كه آنان به دليل دور بودن از مناطق اصلي و مركزي اسلام و دير پيوستن به جرگه مسلمانان نسبت به حضرت شناخت لازم را نداشتند به ويژه اينكه سالها تبليغات گسترده معاويه عليه خاندان اهل بيت(ع) در آنان مؤثر واقع شده بود. لذا اگر لشكر دشمن را شاميان تشكيل ميدادند، تا حدودي توجيه پذير بود. اما متأسفانه چهرههايي در كربلا عليه امام(ع) شمشير زدند كه ادعاي شيعه بودن داشتند. سخن از كوفيان است؛ كساني كه چندين نامه به امام حسين(ع) نوشته و حضرت را به شهر و ديار خود دعوت نمودند تا او را به عنوان پيشوا و رهبر خود برگزينند و حكومت را به صاحب اصلي آن برگردانند. جاي اين سؤال وجود دارد كه چرا كوفيان عليه امام و مقتداي خود جنگيدند و او را مظلومانه به شهادت رساندند؟
4. جريان عاشورا و شهادت امام حسين(ع) يك رويداد ناگهاني و سريع الوقوع نبود كه كسي از آن مطلع نشود بلكه سير قضايا به گونهاي اتفاق افتاد كه همه باخبر شده بودند. علت مسئله هم اين بود كه امام حسين بعد از اينكه مدينه را ترك نمود به مكه آمد و حدود سه ماه در آنجا توقف نمود. هنگامي كه امام در مكه حضور داشتند در ديد و بازديدهاي مختلف با مردم و شخصيتها همواره از قصد و نيت خود با آنها سخن ميگفت و از اين طريق آنان را در جريان امور قرار ميداد. زماني هم كه مكه را ترك فرمود موقعي بود كه حجاج از سراسر مناطق اسلامي به مكه براي انجام مراسم حج گرد آمده بودند و امام دقيقاٌ روز هشتم ذي الحجه مكه را به قصد كوفه ترك نمود. اين جريان موجب شد كه مردم از نيات و اهداف امام مطلع شوند. علاوه بر اين امام به شهرهاي مهمي چون كوفه و بصره نامه نوشت و مردم را از حركت خود باخبر ساخت. در كوفه چند نفر از جمله مسلم بن عقيل را با نامه فرستاد و نامهاي هم به بصره فرستاد كه مضمون آن اين بود: >خداوند محمد(ص) را بر خلقش برگزيد و او را با نبوتش بزرگ داشت و براي رسالت خويش انتخاب كرد، آنگاه نزد خويش برد و پيامبر هم بندگانش را اندرز داد و با آنان خالص بود و رسالت خويش را ايفا نمود. درود خدا بر او و خاندانش باد. ما اهلبيت و نزديكان و اوصياء و وارثينش هستيم و براي رسيدن به مقامش از ساير مردم شايستهتريم ولي قوم ما آن را به خود اختصاص دادند و ما هم رضايت داديم و نخواستيم تفرقه و جدايي پديد آيد و صلح و سازش و سلامت و عافيت را ترجيح داديم اما همواره ميدانستيم كه ما نسبت به كساني كه متولي آن حق شدهاند سزاوارتريم. حال فرستادهام را با اين نوشتار به سويتان فرستادهام شما را به كتاب خدا و سنت پيامبر ميخوانم چرا كه سنت مرده و بدعت زنده شده است. اگر سخنم را بشنويد و فرمانم را اطاعت كنيد شما را به راه راست هدايت خواهم كرد. و السلام عليكم و رحمه الله(6) < اين نامهها و قضاياي ديگري كه در مسير حركت امام از مكه تا كربلا اتفاق افتاد باعث شد كه تقريباٌ همهي مردم از جريان قريب الوقوع اطلاع يابند.
اين موارد نشان ميدهد كه مسأله حائز اهميت است و بايد مورد بازخواني مجدد قرار گيرد تا عوامل و ريشههاي حقيقي آن بدست آيد و موجب عبرتآموزي و درس براي جوامع و نسلهاي امروز و فرداها شود. به راستي اگر ما در موقعيت كوفيان و شرايط آنان قرار بگيريم، چه ميكنيم؟ آيا واكنش بهتر از كوفيان نشان ميدهيم؟ اينها همه پرسشهايي است كه براي يافتن پاسخ دقيق آنها بايد نقاط ضعف جامعه اسلامي در آن زمان شناسايي گردد و سپس در مقام تطبيق، وضعيت خود و جامعه خود را بررسي نمائيم. شايد در ابتداي امر تصور شود كه جامعه شيعي امروز تفاوت زيادي با شيعيان زمان امام حسين(ع) دارند، زيرا شيعيان امروزي محصول چهارده قرن تربيت در مكتب اهل بيت(ع) هستند و از هر نظر نسبت به شيعههاي گذشته ورزيدهتر و در خدمت اهل بيت(ع) آمادهترند. اما واقعيت اين است كه امروز در ميدان شعار ما خيلي بهتر از آنان عمل ميكنيم ولي در ميدان عمل ما هنوز در آن تجربه سختي كه كوفيان قرار گرفتند، قرار نگرفتهايم و معلوم هم نيست كه اگر در آن حالت قرار بگيريم چه ميكنيم؟ بايد عميقتر و ريشهايتر به موضوع نگاه كنيم و عبرت بگيريم.
بررسي ريشههاي مسأله
چند عامل اساسي در كوتاهي مسلمانان از ياري كردن امام حسين(ع) نقش مؤثري داشت و باعث گرديد كه آنان نه تنها امام(ع) را ياري نكنند بلكه در مقابل او شمشير هم بكشند:
الف. رنگ باختن معنويت
از عوامل مهمي كه زمينهساز حادثه عاشورا گرديد و موجب شد كه مردم در برابر اقدامات دستگاه بني اميه واكنش انفعالي نشان بدهند و عليه مقتدايشان بجنگند و او را ياري نكنند، كم رنگ شدن معنويت و فضايل معنوي در ميان جامعه آن روز مسلمانان بود. پيامبر اكرم(ص) در مدت 23 سال تمام توان خويش را به كار برد تا در تار و پود جامعه معنويت، يعني بينشها و ارزشهاي الهي را جايگزين سازد. او تلاش نمود كه به جاي ارزشهاي عصر جاهلي كه در نژادپرستي، ثروتپرستي، قدرتمداري و دنيازدگي خلاصه ميشد ايمان، تقوا، ايثار و ديگر فضائل و كمالات انساني را جايگزين نمايد. محصول و برآيند تلاش حضرت، تحول بزرگي بود كه در جامعه اسلامي ايجاد گرديد. او از مردمي كه ارزشهاي آنان را نژاد و قبيله و ثروت تشكيل ميداد انسانهايي ساخت كه حاضر شدند براي دفاع از مكتب از جان و مال و ثروت خويش بگذرند و در ميدان جهاد و شهادت آنچنان پيشگام شوند كه از شدت اشتياق گاه كار به قرعه ميكشيد. نمونههاي بسيار زيادي از جلوههاي ايثار و معنويت در ميان مسلمانان زمان پيامبر(ص) وجود دارد كه مجال آوردن آنها نيست. به هر حال جامعهاي كه پيامبر(ص) ساخته بود، معنويت در آن حرف اول و آخر را ميزد و مردم حاضر بودند براي دين و ارزشهاي دينيشان از همه هستي خود بگذرند.
اما متأسفانه پس از درگذشت پيامبر(ص) شرايطي در جامعه اسلامي به وجود آمد كه كمكم زمينههاي دور شدن مردم از معنويت و ارزشهاي ديني را فراهم ساخت. اين شرايط عبارتند از:
1. انحراف در حكومت: بعد از پيامبر(ص) حكومت و خلافت اسلامي از وجود رهبران شايسته محروم گشت و كساني روي كار آمدند كه توانايي لازم را براي تداوم حركت سازندهي پيامبر گرامي اسلام نداشتند. بديهي است كه حكومت ضعيف تسلط كافي و وافي بر امور معنوي و مادي مردم ندارند و رشته امور از دستش خارج ميشود و جامعه حالت يك جامعه بي در و پيكر را به خود ميگيرد. اين چنين حكومتي نه تنها در هدايت مردم مؤفق نيست، بلكه در درون خودش نيز با انحراف مواجه ميشود و انسانهاي نا اهل در آن نفوذ ميكند.
2. روي كار آمدن بني اميه: با ظهور اسلام بني اميه بيش از هر جمعيت ديگري احساس خطر كردند و اسلام را خطر بزرگ در راه رسيدن به منوياتشان احساس نمودند، لذا تا آنجا كه قدرت داشتند با اسلام جنگيدند و در آخرين لحظه يعني هنگام فتح مكه كه فهميدند ديگر مبارزه با اسلام فايده ندارد، دست از مبارزه برداشتند و به صورت ظاهري و مصلحتي اسلام اختيار كردند تا جانشان را حفظ كنند. پيامبر(ص) هم به دستور قرآن با آنان معامله >مؤلفه قلوبهم< ميكردند و در زمان خود هيچ كار مهمي را به آنان نسپرد. ولي بعد از پيامبر به دليل انحرافي كه در حكومت اسلامي و كادر رهبري آن به وجود آمد، بني اميه به تدريج در دستگاه خلافت اسلامي نفوذ كردند. و در زمان عمر خليفه دوم، يكي از حساسترين مناطق اسلامي كه مردم آن تازه مسلمان شده بودند، در اختيار بني اميه قرار گرفت. اينجا بود كه يك پايگاه استراتژيك براي بني اميه به وجود آمد تا بتوانند در آنجا به استحكام پايههاي قدرت خود بپردازند و زمينه را براي مبارزه مجدد با اسلام و ارزشهاي اسلامي فراهم كنند. در زمان عثمان نفوذ بني اميه در حكومت به اوج خود رسيد و حيف و ميل بيت المال توسط دار و دستهي آنان به بالاترين حد خود ارتقا يافت. قدرت بني اميه تا آنجا استحكام يافت كه امير المؤمنين(ع) در دوران حكومت پنج ساله خود با اينكه همّ خود را معطوف از بين بردن آنان كرده بود، اما موفق نشد. بني اميه با سه سلاح برنده تبليغ، تهديد و تطميع به منحرف كردن مسلمانان از مسير اسلامي و ترويج فساد و بي بند و باري در ميان آنان ميپرداختند و در اين راستا تا حدود بسيار زيادي هم موفق شدند.
3. گسترش فتوحات: يكي ديگر از مسائلي كه زمينهساز كم رنگ شدن معنويت در ميان مسلمانان گرديد، گسترش فتوحات و به دست آوردن غنائم فراوان بود. اين فتوحات هر چند موجب گسترش قلمرو جغرافيايي كشور اسلامي گرديد، و حاكميت اسلام توسعه پيدا كرد اما آفات بزرگي را نيز به دنبال داشت: از يكسو توسعه حاكميت، و دسترسي به غنائم جنگي فراوان، كمكم دنيازدگي و مالپرستي به عنوان ارزش در ميان مردم از نو بازسازي شد: به همان نسبت مردم از آموزشهاي اخلاقي و معنوي زمان پيامبر(ص) فاصله گرفته و ارزشهاي واقعي را فراموش كردند اين مسأله باعث شد كه مردم همّ خود را تشكيل زندگي مرفه بدانند و از ارزشها فاصله بگيرند. از سوي ديگر؛ تازه مسلماناني به جامعه اسلامي پيوستند كه از آموزشهاي اصيل اسلامي بي بهره بودند و از معارف و آموزههاي ديني چيزي نميدانستند. تعامل اين تازه مسلمانان با جامعه اسلامي تأثير خودش را گذاشت و مردم را نسبت به بسياري از ارزشها بي تفاوت نمود.
اين عوامل و نظاير آن دست به دست هم داد تا معنويت در ميان مسلمانان كم رنگ شود و ارزش كاذب دوران جاهليت كمكم جايگزين ارزشهاي اصيل اسلامي گردد. روشن است كه اگر چنين جامعهاي بر سر دو راهي دين و دنيا قرار بگيرد، دنيا را انتخاب ميكند و به جاي ياري امام حسين(ع) به دفاع از يزيد برميخيزد. جامعهاي كه در آن معنويت كم رنگ شود، ديگر از ايمان، تقوا، ايثار، بذل جان در راه خدا و... خبري نخواهد بود و آنچه خودنمايي ميكند دنيا طلبي، رفاه، هواپرستي، قدرت طلبي و ماديگري است. در برخورد، تبليغات، تهديدات و تطميعات آنان است. خود باختگي، ترس، ثبات قدم نداشتن انفعالي در برابر توطئههاي دشمنان از ديگر ويژگيهاي بارز جامعه عاري از معنويت است.
بدين جهت است كه امروزه نيز دشمنان تلاش دارند پيش از هر اقدامي عليه اسلام و مسلمانان، معنويت را از تودهي مردم بگيرند و آنان را نسبت به مقدسات و ارزشهاي حقيقي دين بي تفاوت نمايند و چرخه تفكر آنان را به سمت و سوي ارزشهاي دروغين و پوشالي سوق دهند. مسلمانان امروز ميتوانند خود را با كوفيان مقايسه كنند اگر در شرايط و موقعيت آنان قرار بگيرند چه ميكنند؟ واكنش آنان در برابر توطئههاي دشمنان چيست؟ اگر واكنش انفعالي دارند بايد در رفتار و كردارشان تجديد نظر نمايند.
ب. جهالت و كوته نظري
از عواملي كه باعث شد تا مردم به ياري فرزند پيامبرشان نشتابند، ضعف بينش سياسي و فقدان آيندهنگري بود. آنان قدرت تجزيه و تحليل قضايا را نداشتند و نميفهميدند مصلحتشان چه اقتضا ميكند. فكرشان از زندگي دو روزهي دنيا و مظاهر فريبندهي آن فراتر نميرفت. آنان به راحتي فريب معاويه و توطئههاي او را ميخوردند و يا در برابر تهديدهاي او قالب تهي ميكردند. اگر مردم قدرت تحليل داشتند و عميق فكر ميكردند كه آيا حسين(ع) براي دين و دنياي آنان بهتر است يا معاويه؟ قطعاً به نتيجهي درستي ميرسيدند و آيندهشان را خراب نميكردند. اما متأسفانه اين توانايي در آنها وجود نداشت و اين هم معلول ضعف ايمان و باورهاي ديني آنان بود، همان چيزي كه در عامل اول اشاره شد.
ج. اقدامات بني اميه
اقدامات بني اميه در طول دوران اقتدار حاكميتشان نيز موجب گرديد مردم امام حسين(ع) را ياري نكنند. مجموعه اقدامات و فعاليتهاي بني اميه را ميتوان در سه محور جمعبندي كرد:
1. تبليغات: آنان با تبليغات وسيع و با ابزار بسيار مؤثر و كارآمد از قبيل جعل حديث، به خدمت گرفتن شعراي معروف عرب، خطابه و منبر، مسائل را به گونهاي بيان كردند، كه بسياري از احكام و مسائل ديني بر مردم مشتبه شد و بسياري از مردم ترديد كردند كه نكند حق با معاويه و خاندان اموي باشد و يا جنگ بين بني اميه و خاندان اهل بيت(ع) جنگ بر سر قدرت و رياست است. اين تبليغات به گونهاي مؤثر واقع شد كه مردم يا در صف معاويه و يزيد پيوستند و يا خانهنشيني را اختيار كردند. در حادثه عاشورا دقيقاً همين مسأله اتفاق افتاد، عدهاي به لشكر يزيد ملحق شدند و عدهاي هم خانهنشيني را ترجيح دادند.
2. تهديدات: بني اميه بسياري از مردم را با تهديد و ارعاب مطيع خود ميساختند و آنان را مجبور ميكردند كه در صف ياران او بپيوندند. كسي كه جرأت نداشت از دستگاه معاويه، انتقاد كند، چرا كه اين كار پيامدهاي خطرناك چه بسا قتل را در پي داشت. مجموعه اين حركات مردم را حسابي ترسانده بود به گونهاي كه ياراي مخالفت با معاويه و دستگاه بني اميه نداشتند. در حادثه عاشورا نيز ميبينيم وقتي حضرت مسلم وارد كوفه شد هيجده هزار نفر با او بيعت كردند اما با ورود ابن زياد و تهديدات مكرر وي، مردم ترسيدند و مسلم را تنها گذاشتند. همين تهديدات باعث شد كه بسياري از مردم برغم ميل باطني به ياري امام(ع) نروند.
3. تطميع: سياست بني اميه اين بود كه بزرگان قبائل را بيشتر از راه تطميع دادن پست و مقام، هدايا، جوايز ارزنده و كيسههاي زر مجذوب دستگاه خود نمايد. لذا وقتي رئيس قبيله را ميخريد، افراد قبيله به حكم سنت ديرينه جامعه عرب از رئيس خود پيروي ميكردند و در همان مسيري گام برميداشتند كه رئيس قبيله قدم ميگذاشت.
جمعبندي:
مجموعه عواملي كه موجب شد عاشورا پديدار گردد امام حسين(ع) در اين صحنه خونين تنها بماند و جز عدهاي اندك او را ياري نكنند. براي جامعه اسلامي بسيار آموزنده و عبرتساز است كه مبادا مرتكب اشتباهي شوند كه شيعيان زمان امام حسين(ع) دچار آن شدند. پيام اصلي عاشورا اين است كه پيروزي از آن پيروان واقعي مكتب اهلبيت است شعار دادن به تنهايي كافي نيست، كوفيان نيز شيعه بودند، شعار دادند، براي امام حسين(ع) نامه نوشتند، اعلام وفاداري كردند اما در عمل براي هميشه تاريخ ناكام ماندند.
پاورقي
۱. علامه مجلسي/ بحارالانوار/ ج 36/ ص 288
2 . بحار الانوار/ ج 43/ باب 12/ ص 270
۳. بحار الانوار، ج 91/ باب 35/ ص 184
۴. بحار الانوار/ ج 16/ باب 11/ ص 362
۵. طبري، محمد بن جرير/ تاريخ طبري/ ج 5/ ص 401
۶. ابي مخنف لوط بن يحيي/ مقتل ابي مخنف (نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا) تحقيق: محمد هادي يوسفي غروي/ ترجمه: جواد سليماني/ قم: مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني/ چاپ دوم/ 1380/ ص 43
| نظر ها |
|


